آقا لابد شما هم شنیدهاید این گفتۀ قدیمیها را که ـ دور از جان شما ـ گاهی شیطان میرود توی جلد آدم!
ما البته حواسمان جمع است غافل نشویم این بیاید برود توی ما. ولی از شما چه پنهان، گاهی که فکرمان میرود به چیزهای دیگر، میبینیم ای دل غافل! مقادیری از شیطان رفته زیر پوستمان و اگر ما همینطور به روی مبارک نیاوریم یکوقت میبینی خودش را تا ته و توی جلدمان هم فرو کرده.
آخرین باری که این شیطان قصد نفوذ به زیر پوست ما را داشت و ما مُچ او را گرفتیم وقتی بود که دیدیم دست زمانه قوطی موسیقار را تکانده و تویش را نفریننامه چپانده است.
آقا یک چیزی میگویم، یک چیزی میشنوید. باید بروید به عینه این جعبۀ موسیقی جدید را ببینید.
اولا که بهقول معروف میان یکصد و بیست و چهار هزار پیغمبر خدا گشتهاند و عدل انگشت گذاشتهاند به حضرت جرجیس!
یعنی آقا اینهمه موضوع و سوژه مانده بود فقط لعن و نفرین بگذارند توی آن قوطی!!؟
بعد، برداشتهاند پای آن شاخه گل بیچاره نوشتهاند: «برو دیگه دوست ندارم»!
آقا حالا خودم را نمیگویم. شما مثل یک آدم عامی بفرمایید آخر کجای این جمله نفرین است؟
همولایتی ما میگفت: «برو دیگه دوستت ندارم» یا جملۀ خبریست و مثل ابلاغیههای صادر شده از طرف خاننائب میماند، و یا لحن عشوه و ناز است و در حالت قهر چوساندن و طاقچه بالا گذاشتن گفته و خوانده میشود. حالا اگر مثلا مینوشتند «الهی بمیری» که خانم حمیرا خوانده، باز بیشتر به نفرین میمانست تا این یکی.
از این که بگذریم، ما جسارت کردیم رفتیم به فضولی سری هم داخل قوطی کردیم. ـ شانس آوردیم آقا قوطی بود و خمره نبود که سرمان آن تو گیر کند ـ دیدیم چشمتان روز بد نبیند. از یابس و رطب، هر آنچه که گیرشان آمده فلهای ریختهاند توی قوطی و آشفتهبازاری درست کردهاند که بیا و ببین!
یک قلمش همین ترانۀ «نارفیق» با صدای داریوش «ما ظاهرا رفیقان، بس نارفیق بودیم ـ هر پشت اعتمادی زخمی به خنجر کردیم.» راستش آقا ما نفهمیدیم حرفهای این ترانه کجایش جزو نفرین حساب میشود؟
شعر این ترانه را که هما خانم میرافشار گفته و ملودی آهنگش را هم بابک خان افشار از روی دست «تریلر» مایکل جکسون ـ که بعد از تشرف شد مالک جاسم ـ کف رفته، از همان اول خلقتش «نارفیق» بود که بود. غرض اینکه باز هم نفهمیدیم چرا اسم ترانه را خودسر برداشتهاند از «نارفیق» عوض کردهاند به «نفریننامه»!؟
حالا آقا اینها بهجای خود. خدا خیر دادهها اسم «هوشمند عقیلی» را هم عوض کردهاند گذاشتهاند «هوشنگ عقیلی»! که ترانۀ نفرین از «آرتوش» را دوباره خوانی کرده. ما نمیدانیم آقا اینها قوطی موسیقی درست میکنند یا ثبت و صدور سجل احوالات راه انداختهاند!؟
. . . و آقا! درست همینجاها بود که دیدیم شیطان دارد نرمنرمک خودش را به قصد فرو رفتن در جلد ما، میخزاند به زیر پوستمان! یعنی دیدیم انگار یکی زیر گوشمان دارد زمزمه میکند: «خب، بردار همۀ این چیزها را برایشان بنویس!» که یکهو مچش را به همین دو دست خودمان گرفتیم.
گفتم ای ملعون! میخواهی اینها را بنویسم بفرستم برایشان تا بگویند: «ها، فلانی چون اینبار رد سُم خودش را به طاق طویله ندیده بهش برخورده است.»
بعد هم کلی استغفار کردیم و وسط انگشت شصت و نشانهمان را چند بار بالا و پایین گاز گرفتیم و «بر شیطان لعنت» گفتیم و رفیتم پی کار و بیل زدن خودمان.
حالا اینها را که برای شما نوشتیم محض این است که آقا تو را سر جدتان خیلی مواظب خودتان باشید. مبادا غافل شوید و وقتی به خودتان بیایید که شیطان خودش را تمام و کمال تا ته جلدتان فرو کرده باشد.
آقا شما آبروی ما هستید. ما به سرتان قسم میخوریم. تو را به جدتان بیشتر مراقب باشید.
سونيا سپهری گفت:
on جولای 1, 2007 at 11:15 ب.ظ
منم فکر می کنم اگر سوژه جعبه موسیقی یک موضوع روز بود بهتر می شد. مثل ترانه های دریا که به فصل تابستون و گرما که الان هست بخوره.
ابن الوقت گفت:
on جولای 2, 2007 at 7:58 ق.ظ
من هم با سونیا موافقم که بهتر است ترانه های جعبه موسیقی شامل موضوعات روز باشد.
با توجه به اخبار مربوط به سهمیه بندی بنزین در ایران و آتش زدن پمپ بنزین ها، به جای «ترانه های نفرینی» باید در جعبه «ترانه های بنزینی» می گذاشتند.
ali گفت:
on آگوست 21, 2007 at 12:33 ب.ظ
سلام