آقا دشمنان نبیند این خاننایبی که ما دیدیم. باز صد رحمت به همولایتی ما که فقط زورش به من یکلا قبا میرسد. این نایب تازه، از شما چه پنهان پا بدهد غلطهای املایی آدم را میگیرد و نمره هم میدهد!!
عرض کنم، همین چند روز پیش، بیل زدن کرت که تمام شد، رفته بودیم زیر پرچین، دستمان ستون سرمان، دراز کشیده بودیم برای خودمان دلی دلی میخواندیم:
یارم همه دانا و خودم هیچ ندانا
یارب، چه کند هیچ ندان با همه دانا؟
انگار باد صدای ما را برداشت برد صاف چپاند توی گوش این همولایتی همهچیز دان ما. پنداری مویش را آتش زده باشند به آنی بالا سرمان ظاهر شد که: «هان جُنگعلی! باز در چه ماندهای؟ چه شده که نالهات هواست؟»
گفتم: ای آقا، چه بگویم؟ از گردش روزگار است که حیرانم. باور کن به سر جدت، با همین دست خودم توی کرت بذر گندم کاشتم، حالا میبینم حتی دریغ از جو، بلکه جایش یونجه سبز شده!
همولایتی ما سری تکان تکان داد و به دلسوزی گفت: حکایت تو بدبخت! مصداق آن بیت شاعر است که فرمود:
بخت از آدم که برگردد
اسب او در طویله خر گردد!
آقا شاید باورتان نشود، ولی به همین سوی چراغ قسم، ماهنوز داشتیم در معنای این بیتی که شاعر فرموده بود پیش خودمان چرتکه میانداختیم که چشمت روز بد نبیند. بهناگهان! سر و کلۀ این خاننایبی که نقلش بود پیدا شد. اصلا پنداری همان پس پرچین در سایه نشسته و گوش بهحرف ما خوابانده بود. مثل جن بو داده ظاهر شد و همینطور تالاپی افتاد میان حرف و سخن ما که:
«اولندش کرتی که بیل میزنی مال خان هستش و منم نایبش هستم. بعداندش هم گندم ریختی جو در نیومده عوضش یونجه شده، همچین که فکر میکنی فاجعه هم نشده! من خودم یه دفعه یکی از بچههای فامیلمون، معلم ایناش دیکته فارسی بهش صفر داده بود. رفتم سراغش گفتم چه حقی داری فامیل نایب خان رو صفر بدی بهش؟ گفتش: «به این بچۀ فامیلتون گفتهام بیاد پای تختهسیاه بنویسه چنار، اومده نوشته منار. میگم خب بخوان ببینم چی نوشتی، میگه خیار!! آخه صفر ندم، پس چند بدم؟» گفتم وآ، چرا صفر؟ خب سه تا غلط داشته، میشه هفده. حالا تو هم گندم ریختی، جو نشده، یونجه شده، سه مورده. نمرهات هم میشه هفده! اون اسبه هم که خر شده، چون از اولش الاغ بوده، صفر میگیره!!»
آقا، به اسمتان قسم ما که سر در نیاوردیم چی به چی شد. گفتم برویم پیش خود خان، بلکه عارض بشویم از این نایب و کفیلی که بر سر ما گذاشته است. ولی همولایتیمان گفت: «ای بابا، سخت نگیر! هفده هم نمرۀ بدی نیست. برو شکر کن حالا اسب و طویله نداری که اوضاعت خر تو الاغ باشد.»
بایگانیِمی, 2007
جن بو داده!